تبليغاتX
آوازه ایتالیا! اما ما ایرانیان

آوازه ایتالیا! اما ما ایرانیان

`CIAO TESORO BRAVO TE! CHE MI HA TROVATO ORA VIENI CON ME

جنوا بندري در شمال ايتاليا و مركز استان جنوا د رمنطقه ليگورياست. اين شهر با حومه حدود 890 هزار نفر جمعيت دارد. جنوا شهر اقوام باستاني ليگوريان بوده و نامش را هم از زبان اين قوم گرفته است. در زبان آنها جنوا به معني زانو يا قوزك است و اين نام را به علت موقعيت جغرافيايي استان به آن داده‌اند. در زبان لاتين جنوا به معني دهان است. در سال 2006 بخش قديمي شهر، در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شد.

 

شهر جنوا تاريخي كهن دارد. اولين ساكنان آن اليگورها قومي ايتاليك بودند. از 2000 تا 2500 سال پيش از ميلاد مسيح، جنوا سكنه داشته است. در دوران حكومت رومي‌ها جنوا رونق گرفت و به بندري مهم تبديل شد. كارتاژها در سال 209 پيش از ميلاد، جنوا را ويران كردند. پس از جنگ با كارتاژها شهر بازسازي شد و تجارت پوست، پشم و عسل در آن گسترش يافت. كالاهايي كه با كشتي به جنوا وارد مي‌شد، به شهرهايي چون تورتونا و پياچنزا حمل مي‌شد. در سال 1746 نيروهاي اتريش، جنوا را فتح كرند و در سال 1768 به دست فرانسوي‌ها افتاد. در سال 1810 مردم جنوا عليه فرانسوي‌ها قيام كردند و سرانجام شهرشان را آزاد ساختند.

در طول جنگ جهاني دوم، نيروي هوايي بريتانيا شهر جنوا را بمباران كرد. يكي از بمب‌ها روي كليساي جامع سن‌لورنزو افتاد، اما منفجر نشد. اين بمب هم‌اكنون در همان محل قرار دارد و گردشگران به تماشاي آن مي‌روند.

پايتخت فرهنگي اروپا

در سال 2004 اتحاديه اروپا جنوا را به همراه شهر فرانسوي ليل، پايتخت فرهنگي اروپا اعلام كرد. شهر جنوا با وسعت 243 كيلومترمربع بين درياي ليگوريان و كوه‌هاي آپنين واقع شده است. شهر در امتداد ساحل گسترش يافته به طوري كه طولش 30 كيلومتر است. شهر آب و هوايي مديترانه‌اي دارد. زمستانش معتدل با ميانگين برودت 8 درجه سانتي‌گراد و تابستانش گرم با ميانگين دماي 24 درجه سانتي‌گراد است.

اختلاف دماي 24 ساعت شبانه‌روز از 6 درجه سانتي‌گراد بيشتر نمي‌شود. ژوئيه خشك‌ترين ماه سال است، در حالي كه بيشترين باران در ماه‌هاي اكتبر و نوامبر مي‌بارد.

جنوا شهري بادخيز است. در بيشتر روزهاي زمستان، بادهاي شمال، هواي سرد اروپاي شمالي و مركزي را به اين شهر مي‌آورند و البته همين بادها سبب صافي هواي جنوا مي‌شوند.

در شهر گاهي نيز باد جنوب شرقي كه از دريا مي‌آيد، جريان مي‌يابد. اين باد برخلاف باد شمال، هواي گرم و مرطوب را به جنوا مي‌آورد.

خانه كريستف كلمب

جنوا مانند ديگر شهرهاي ايتاليا، ديدني‌هاي زيادي دارد. ميدان فراري از جاهاي تماشايي شهر است. اطراف اين ميدان چند بناي تاريخي و ارزشمند به چشم مي‌خورد كه يكي از آنها ساختمان اپرا و ديگري كاخ تاريخي است. همچنين خانه‌اي قديمي در ضلعي از ميدان به چشم مي‌خورد كه مي‌گويند كريستف كلمب، كاشف قاره آمريكا در آنجا به دنيا آمد.

قلعه‌ها و قصرها در باغ

اگر به جنوا سفر كرديد، حتما از بخش كهنه يا قديمي شهر ديدار كنيد كه در فهرست ميراث جهاني يونسكو است و بناهاي تاريخي و هنري متعددي در آنجا قرار دارد. موزه‌هاي متعدد، دانشكده هنر و كاخ‌هاي حكمرانان جنوا در سده‌هاي مختلف، برخي از اين آثار است. كليساي سن‌لارنس، بندرگاه قديمي و موزه هنرهاي شرقي، شماري ديگر از ديدني‌هاي جنواست.

شهر جنوا، باغ‌ها و بوستان‌هاي زيبا و سرسبزي دارد كه مردم شهر و گردشگران به طور گسترده به اين مكان‌ها مي‌روند. علاقه‌مندان پياده‌روي و دويدن نيز باغ‌هاي تاريخي جنوا را جاهايي مطلوب براي ورزش كردن مي‌دانند.
باغ‌هاي قلعه آلبرتيس، از جاذبه‌هاي مشهور جنوايند كه با وسعت 82 هزار مترمربع در مركز شهر قرار دارند. فضاهاي سبز بزرگ‌تر در بيرون از منطقه مركزي شهر بنا شده‌اند كه يكي از آنها بوستان نروي با مساحت 96 هزار مترمربع است كه چشم‌اندازي به دريا دارد. باغ‌هاي زيباي پالاوي چيني هم تماشايي‌اند. وسعت اين باغ‌ها 265 هزار مترمربع است. بسياري از موزه‌ها و كاخ‌هاي تاريخي شهر نيز باغ‌هاي ويژه خود را دارند

 

جنوا، دو بندرگاه قديمي و جديد دارد. بندرگاه قديمي و كهنه با نام پورتو آنتيكو، قسمت باستاني بندر جنواست. پنزو پيانو معمار مشهور جنوايي بازسازي بندر كهنه را براساس حفظ بافت باستاني ان بر عهده داشت. امروزه اين بخش از بندر، از جاذبه‌هاي گردشگري شهر است.

 

 آنجا مي‌توانيد موزه مشهور آكواريوم و موزه دريايي جنوا را تماشا كنيد. در سال 2007، بيش از يك ميليون و 700 هزار نفر از اين دو جاذبه گردشگري ديدن كردند.

براساس آمار سال 2006 بيش از 94 درصد از جمعيت جنوا را ايتاليايي‌ها تشكيل مي‌دهند.

بزرگ‌ترين گروه مهاجران از قاره آمريكا به جنوا رفته‌اند كه بيشترشان اهل اكوادورند. 7/2 درصد از جمعيت شهر را اكوادوري‌ها تشكيل مي‌دهند. ديگر گروه‌هاي مهاجر آلبانيايي و رومانيايي‌تبارند. 6 دهم درصد از اهالي جنوا نيز از كشورهاي آفريقايي به اين شهر مهاجرت كرده‌اند. مذهب اكثر ساكنان جنوا كاتوليك است و شمار اندكي نيز پروتستانند.

 3 ميليون مسافر دريايي

جنوا يكي از مهم‌ترين بندرهاي ايتاليا و درياي مديترانه است. سالانه بيش از 58 ميليون تن كالا به اين بندر وارد يا از آن خارج مي‌شود. چندين خط كشتيراني از جنوا به ديگر بنادر مديترانه، مسافر و كالا حمل مي‌كنند. در سال 2007، 2/3 ميليون مسافر با كشتي به جنوا رفتند يا از اين بندر به جاهاي ديگر مسافرت كردند.

بندر جنوا يك فرودگاه بزرگ بين‌اللملي هم دارد كه درصد در خور توجهي از مسافران از طريق اين فرودگاه به شهر وارد يا از آن خارج مي‌شوند. اين فرودگاه در غرب شهر و به فاصله تنها چند كيلومتر از مركز آن قرار دارد. پروازهاي منظم روزانه از اين فرودگاه به رم، ناپل، پاريس، لندن، مادريد . مونيخ برقرار است. در سال‌هاي اخير ترافيك مسافر فرودگاه به طور پيوسته در حال افزايش بوده، به طوري كه حالا سالانه 2/1 ميليون مسافر دارد و شهرهاي بيشتري از طريق خطوط هوايي به جنوا متصل شده‌اند.

مسافران علاوه بر كشتي و هواپيما، با استفاده از قطار هم مي‌توانند به جنوا سفر كنند. اين شهر دو ايستگاه بزرگ راه‌آهن، يكي در شرق در نزديكي محل نمايشگاه تجاري جنوا و ديگري در غرب در نزديكي بندرگاه، دانشگاه و مركز تاريخي شهر دارد. از اين رو ايستگاه قطارها مسافران را به طور منظم به فرانسه، تورين، ميلان و رم مي‌برند. در حومه شهر و در نوار ساحلي 30 كيلومتري از نروي (Nervi)‌ تا ولتري (Voltri)‌ 21 ايستگاه محلي وجود دارد و ساكنان اين نوار ساحلي به سهولت به قطار دسترسي دارند.

در سال‌هاي اخير مقام‌هاي شهري جنوا به گسترش شبكه مترو نيز توجه كرده‌اند تا سال 2011 خطوط تازه‌اي به بهره‌برداري خواهد رسيد. البته ميان اعضاي شوراي شهر بر سر گسترش شبكه مترو اختلاف وجود دارد. برخي از آنها اعتقاد دارند بهتر است بيشتر روي گسترش شبكه تراموا سرمايه‌گذاري شود.

 وفور باشگاه‌هاي قايقراني

در شهر جنوا، ورزش با اقبال عمومي خوبي مواجه شده و از آنجا كه امكانات ورزشي به اندازه كافي در دسترس همگان است، انواع ورزش‌ها در اين شهر بندري رونق دارد. جنوا به علت داشتن ساحل طولاني، چندين باشگاه قايقراني و دريانوردي دارد. قايقراني از اواسط بهار تا اوايل پاييز، مردم زيادي را به سوي خود جذب مي‌كند. باشگاه‌ها بارگذاري كلاس‌هاي متعدد، به علاقه‌مندان قايقراني آموزش مي‌دهند. براي قايقراني تفريحي نيز در اسكله‌هاي متعدد قايق‌هاي زيادي به چشم مي‌خورد كه به علاقه‌مندان كرايه داده مي‌شود. از آنجا كه جنوا، بوستان و باغ‌هاي تفريحي متعددي دارد و هواي شهر به علت وزش بادهاي شمال و بادهاي درياي مديترانه، در بيشتر روزهاي سال پاك است، ورزش‌هاي هواي باز مثل دويدن و پياده‌روي، مورد توجه مردم شهر قرار گرفته است. دوچرخه‌سواري نيز در جنوا طرفداران زيادي دارد. علاقه‌مندان اين ورزش در مسيرهاي زيبا بويژه نوار ساحلي شهر به اين ورزش مي‌پردازند. واليبال، بسكتبال و شنا از ديگر ورزش‌هاي پررونق در جنواست. البته فوتبال جايگاه ويژه خود را دارد.

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 5:13 PM توسط NAEEMEH| |
 

سلام به همه همراهان خوبم که مثل همیشه به من لطف داشتند روزهای خوبی برایتان ارزو میکنم به من هم خوش می گذرد بعد از چند سال ماه رمضان را در ایران دوباره تجربه میکنم .ببخشید که فرصتی نمی کنم به وبلاگها ی قشنگتون سر بزنم .تا بعد ...

نوشته شده در Sat 29 Aug 2009ساعت 9:59 PM توسط NAEEMEH| |
 

تا حالا یک حس خوب که باعث میشه قلبتون تو قفسه سینه اتون احساس تنگی بکنه

ساعتها و روزها را تشویق به گذشتن بکنه

یک شادی که باعث میشه همش لبخند بزنید اما وقتی یاد به پایان رسیدنش بیفتید لبخند رو لبهاتون به سمت یک تلخی میره

وای تو اون لحظه هر کی ببینتتون میفهمه که زیر این نگاه شادتون نگرانی مخفی شده

 اونموقع میخواهید زمان به کندی بگذره تا اون روز تلخ  دیرتر بیاد و لبخند و ازتون نگیره

من اینروزها خیلی شادم اما میدانید که شادی ما دیگه از جنس شادی بچه گانه نمیشه که شاد مطلق باشیم ,چون همیشه نگرانیهای آینده آینده ای که بسرعت میاد نمیگذاره ,

کارهای عقب افتاده ,نگرانی بابت کارهای اداری که هیچ حساب کتابی نداره که آیا به انجام میرسه یانه ,آیا بهم فرصت میده تا بدون دغدغه کنار خانواده باشم یا نه .

چقدر شرمنده روی پدر مادرم هستم که اونها را یک سال چشم انتظار میگذارم و هیچ وقت قادر نیستم بزگواری آنها را جبران کنم  .

حالا من دارم میرم که یکبار دیگه روی ماهشان را ببوسم دلم برای همه تنگ شده امیدوارم پرواز بی خطری داشته باشیم برای همه مسافرین دعا میکنم هیچ چیز تلخ تر از این نیست که ...

همگی در پناه مهربانترین زیر سایه رحمتش

نوشته شده در Sun 2 Aug 2009ساعت 7:36 PM توسط NAEEMEH| |

 

ترم اول سال از سپتامبر آغاز میشه بعضی درسها هم از اکتبر  تا23دسامبر که 12 روزی برای ناتال (کریسمس) تعطیلیه وبعد از هفته اول سال نو کلاسها جاری میشه تا 20 ژانویه واز ان به بعد ایام امتحانات  تا پایان فوریه طول میکشه  البته خیلی از ترمها همان دسامبر کلاسها تمام میشه ودر ژانویه فقط امتحان برگزار میشه .ترم دوم از اول مارس تا آخر می هست و ژوین و ژوئیه روزهای امتحان و پس دادن درسها فرا میرسه تا در آگوست به تعطیلات بروند ودرسهاکه به دودسته اجباری و اختیاری بین نیم سال اول ودوم تقسیم شده اند یعنی دروس خاص و مشخصی در نیمسالهای اول ارائه میشوند و به همین ترتیب برای نیم سال دوم . واحد درسها شان اگر تقریبا  5/1 برابر واحد درس مشابه در ایران است . مثلا دروس پایه 8 و 7 واحدی میباشند که در دانشگاههای ایران 4و3 واحدی هستند .  هر درس دوبار فرصت شرکت در جلسه امتحان در هر ترم دارد یعنی اگر به هر دلیلی نتوانستی در امتحانی که در ماه اول ایام امتحانات برگزارمیشه موفق بشی برای ماه دوم باید آماده شوی .واگر نه باید پاس کردن این درس را بسپاری به ایام امتحانی ترمهای بعد  نمره قبولی هم از 18 تا 30 است .درعین حال که شرکت کردن یا نکردن در کلاس به خواست خودت برمیگرده البته برای دروس آزمایشگاهی وبعضی رشته های خاص به اینصورت نیست  وشرکت کردن در کلاسها اصلا نیازی به انتخاب واحد و تدارک دیگری ندارد فقط درسهای اختیاری را باید قبلش اظهار علاقه کنی تا در صورت رسیدن به حداقل 3 نفر درخواست ارائه آن درس را از استادش بکنند.  بدین ترتیب میتوانی هر کلاسی که  اجباری به حضور نیست را انتخاب کنی و فقط در امتحانش شرکت داشته باشی  ولی به هر حال  باید  نمره قبولی را برای پاس کردن آن بگیری نمره کمتر از قبولی در کارت نمرات اصلا ثبت نمیشه و هیچ کارنامه ای در پایان ترمها وجود نداره یعنی دانشجو میتواند هر زمان ودر هر ترمی که احساس کرد در یک درس تسلط کافی داره  در امتحانش شرکت کنه ونمره آنرا به میل خود اجازه ثبت بده یا نه  ولازم است اضافه کنم که هنگام ثبت نام کارتی با مشخصات و عکس صادر میشود که جدولی در انتهایش ضمیمه شده محلی برای ذکر نام دروس گذرانده و امضا ی استاد و نمره .

 میگویند قانون بر این بوده که نمره ردی هم ثبت شود و برای شرکت در امتحان دیگر جریمه ای هم در نظر گرفته  شده اما خوشبختانه اساتید ممکنه هشدار بدهند اما عمل نمیکنند  بطوریکه حتی سر امتحان که نتوانستی خوب جوابگو باشی میتوانی اصلا برگه را تحویل ندهی . فقط این عجله در پاس کردن درس به  دانشجویانی که بخواهند سریعتر درس را تمام کنند برمیگرده ویا دانشجویانی  که مایل باشند در هر ترم اعتبار لازم را برای پذیرفتن بورس بدست آورند که برای بیشتر دانشجویان خارجی صادق است چون در غیر اینصورت خوابگاه رایگان و بورسشان را از دست میدهند و آنگاه زندگیشون به مشکلاتی برمیخوره . وگرنه برای دانشجویان مقیم که  بسته به سطح درآمدی خانواده باید برای ثبت نام در هر ترم مبلغی پرداخت کنند و نیازی به غذا و مکان ندارند میبینیم که خیلی ها عجله ای ندارند وبدون فشار به خودشان در هر ترمی 1 یا 2 امتحان میدهند و ایام را به خوشی سپری میکنند. و اما شیوه امتحانات بدین صورت است که سطح سوالات امتحانی خیلی از سطح درس سر کلاس فراتر است و سوالات کاملا مفهومی و کاربردی و عصاره هر درسه.  برای همین امتحانات  اپن بوک زیاد برگزار میشه  که البته  اکثر درسها بعد از قبولی در امتحان کتبی امتحان شفاهی هم برای تایید و ثبت نمره کتبی لازم میباشد وگاهی هم امتحانات بعضی اساتید کلا شفاهی برگزار میشود که بچه ها سعی میکنند حتی المقدور درسهایی را بگذرانند که تجربه نشان داده که امتحانات خوبی میگیرند و شفاهی نداشته باشند . به خصوص باز خارجیها تا وقتی هنوز زبانشان خوب تقویت نشده .که جلسه امتحانات شفاهی جاییست که به شدت دلت برای زبان مادریت تنگ میشه .

 

نوشته شده در Thu 9 Jul 2009ساعت 5:15 PM توسط NAEEMEH| |
 

اصلا وقت و روحیه خوبی برای نوشتن ندارم میخواستم آنقده ننویسم تا این افکار ازم دور شوند اما بد جور اینروزها تمام ساعاتم را پر کردند از کارهای روزمره ام هم ماندم. دلنگران دنبال خبرهای ایرانم .دلنگرانم که نکنه به جایی برسیم که بگیم حتی اگه تقلب هم شده بود نمیارزید...نمیدانیم که چقدر خواب راحت درامنیت داشتن شیرینه .کشورهای همسایه امان فکر کنم درس عبرته خوبی برای ما باشند. .

حماسه ملی حضور میلیونی  شکوه عظمت قدرت دموکراسی همه در یک چشم برهم زدنی به آتیش کشیده شد بعد کشته و زخمی اما تا کجا میخواهیم پیش بریم میدانیم قیمت آرامش چقدر ه میدانیم بهای سر و سامان دادن چیه ؟

ای کاش راه کلام راه گفتگو را نمی بستیم تا همه میتونستن به جای شمشیر به کمر بستن عقل خود را به کار میبستیم  تا خوب کلام بگوییم تا خوب متقاعد کنیم  .توی تمام شبکه ها ی خارجی چه بین المللی وچه داخلیهاشون خبر ها ی آشوبی که در ایران به پا شده اولین بخش خبری را به خود اختصاص داده آره حالا ما جای پاکستان و افغانستان و عراق را گرفتیم من ننگم میشه این تصاویر را ببینم و بشنوم  این تماسها و این دست به دامان این شبکه ها شدنها . نمیدانم مردم ایران فکر میکنند این از ایران فرار کرده ها میتوانند کاری برای فردای ایران بکنند ما هم میشیم مثل بقیه کشورها ی منطقه که در هر کدام به بهانه ای هر روز آشوب و ما هم میخواهیم مثل انها  دیگر رنگ ارامش را نبینیم فکر نمیکنیم این موضوعاتی که این شبکه ها با دامن زدن بهشان یک سری ادم را شیر میکنند برای اینکه هر روز تو خیابانها بریزند فقط راه بی سرو سامان کردن ایرانیان است اینها هیچ وقت نه توان و نه برنامه ای برای برگرداندن به آرامش دارند اینها فقط  بهم زدن امنیت در ایران را  بلدند  نه برگشت ان مگه در بقیه جاها کاری کردند مثل اینکه ما خوشی زده بود زیر دلمان  . اگر پاسخ گویی در رسانه های داخل به وقت و مناسب بود اگر رفع شبهه ها به موقع انجام میشد  فرضیه  های تقلب این قده روی هم انباشته نمیشد  که باور غیر از ان برای طرفداران اقای میرحسین ناممکن شود .  این شبکه ها  یک سمت را میگیرند و پرو بال میدهند شبکه های ایران هم سمت دیگر  بله یک طرفه به قاضی رفتن حتما خوشایند تره .

منم تا چند روز هنگ کرده بودم و تعجب . اما نباید حالا که بازار دروغ گویی ومتهم کردن داغه همه  مشتری بشیم  اگر کاندیدای مقبول من میدانست که حقی میخواهد ضایع شود چرا زودتر پیش گیری نکرد چرا با حضور ناظاران این احتمال را کم نکرد چرا موقع رای گیری تمام سعی خودشان را برای مبارزه با موانع پیروزیشان نکردند ایا حالا شهامت پذیرفتن شکست را ندارند .

 من با پرس جو از اطراف ایران متوجه شدم که میزان علاقه مردم به وضع حاکم همین قدر بوده که در صندوقها ریخته شده تمام ایرانیان حق انتخاب داشتند درهمه شهرها و روستاها و باید بدانیم که هیچ کس به اندازه دولت حاکم به خصوص این  دولت با سفرها یمداومشان بر قلبهای انها حاکم نبوده وباید بدانیم که مسلم که تبلیغات کاندیداهای دیگر هر قدر هم وسیع باشد به آن اندازه نمیشود برای همین است که در اکثر موارد مردم رییس جمهور حاکم  را برای دوره  بعد نیز بهترین انتخاب میدانند چون باتوجه به خدماتی که هر رییس جمهور با نگاه به آینده و انتخابات دوره بعد ارائه میدهد این امر طبیعیست  این نه تنها بر کشور ما حاکم است در کشورها ی دیگر هم  کموبیش همین طور است .چرا نباید چشم ها را باز کرد و با دلیل و منطق به حق خود رسید اگر کاندیدای مورد علاقه من سکوت نمیکرد و با گفتگو به مبارزه میرفت و دلایلی اساسی مبنی بر تقلب میاورد و برای رسیدن به حقش مردم را سپر بلا نمیکرد به خصوص حالا که کار به اینجا رسیده.  اونموقع اگر میخواست تا طرفدارانش با حضور خودشان از او حمایت کنند من تا پای جانم برای رسیدن به حقیقت میایستادم  اما حالا که من جز بیانیه هایی که فقط انواع توهین ها و خطرها برای هموطنانم به ارمغان آورده و علاوه بر آن باعث ریختن آبروی کشورم شده و چهره کشورم را بیش ازبیش به افتضاح کشیده نشنیدم و ندیدم که بخواهم دفاعی بکنم .دموکراسی یعنی همین همه حق انتخاب داشتن نه فقط من و یک عده اطرافیانم که مثل من فکر میکردند که من بتونم ادعا کنم که حتما ما برنده ی میدانیم. حق ما همین مقدار 14 ملیون بوده باید بپذیریم مگر اینکه مدرک دیگری داشته باشیم .

 پیوشت۱ : دوستان عزیزم که در پست قبلی برام پیام گذاشته بودند چون اون پست حذف شد پیامهایی که برام در مورد موضوع گذاشته بودین به این پست آوردم .

 پینوشت ۲:ازدوستان عزیزم که برای اطلاع من مطالبی را ذکر کردند ممنونم ولی واقعا هیچ کدوممون نمیدانیم چی حقیقت ! مطلبی که این روزها برام عجیب هویدا شده این جمله ای است که بارها شنیده بودم که میگفتند  بازی سیاست خیلی پیچیده است .امیدوارم همه چیز به نفع مردم تمام بشه ومردم خام سیاست هیچ قدرتی نشند . البته منظورم سیاستهای خارجی نیست چون من هم قبول دارم که این جنبشها مردمی هستند اما به دلیل خبررسانیهای ضعیف و یک طرفه تلویزیون ایرانه که به دست این خارجیها میفته .

نوشته شده در Mon 22 Jun 2009ساعت 1:2 PM توسط NAEEMEH| |
 

 

وقتی رم بودیم جام قهرمانی فوتبال  باشگاههای اروپا اونجا در محوطه مقابل بنای  COLOSSEO بود چون بازی آخر در رم برگزار میشد و همه با اشتیاق توی صف طولانی ایستاده بودند تا بروند و در کنار این جام قرار بگیرند برای عکس گرفتن . منم که در این مسایل بی احساس یعنی دیگه سالها میشه که جز فوتبال ایران هیچ جریان دیگری را دنبال نمیکنم برای همین خنده ام گرفت که برای یک عکس تحمل میکنند زیر آفتاب بایستند . اما  من این عکسها را فقط برای دوستان فوتبال دوست وبلاگم گرفتم :

 

 

 وقتی چهارشنبه شب وارد بارسلونا شدیم شنیدیم که تیم باسلونا قهرمان شده تمام شهر یک صدا در شادی و شلوغی و هرج و مرج بود در مسیر مترو یکی از دستگاههای سلف سرویس را انداخته بودند و اختلال ایجاد شده بود بعد از کلی معطلی که بلا خره امد آنقده شلوغ بود که وحشت کردم پا میکوبیدن و فریاد های بلند تا حالا از نزدیک شادی هواداران یک تیم را در خیابانها ندیده بودم اونهم به روش اسپانیایی که خیلی بی قید و راحتند و بی ملاحظه . دوستداران این تیم بالباس و شال و پرچم تیم همراه بودند و به پوشیدن لباس مشابه  آنها خیلی علاقه دارند که در شهر کاملا مشهود است  وقتی به فروشگاه باشگاه این تیم رفتیم دیدم چه قیمتهای بالایی را میپردازند برای این علاقه اشان . لباسهاشان ۸۷ یورو حتی بچه گانه اش ۵۴ یورو جورابش ۱۲ یورو شال ۱۵ یورو و پرچمش ۲۰ یورو و آنقدر مشتری داشت که به سختی داخل این فروشگاه میشد چرخید . در خارج از این فروشگاه و در سطح شهر هم مغازه های فروش این لباسها بود اما دیگه با برند های متفرقه و به اصطلاح تقلبی که میشد تیشرتشان را ۳۰ یورو خرید .چه دنیای مصرفی و پر سودی درست کردند من نمیدانم این فوتبال چیه که این همه حاشیه و درآمد زایی داره و چه پولهایی که رد و بدل میشه و چه دیوانگانی که در طرفداری از یک تیم حتی جانشان را هم میدهند. در مکان باشگاه این تیم علاوه بر فروشگاه محصولات این باشگاه موزه ها یی از سابقه این تیم بود و نماد هاشون و ودر نزدیکیاش زمینهای بازی فوتبال برای علاقه مندان و جوانانی که در مدارس فوتبال مشغول یاد گیری هستند و نوجوانها و حتی کودکان دسته دسته در این زمینها به بازی مشغول بودند و رستورانهایی هم برای کامل کردن عیش مردم بر پا شده بود محلی برای سیر و سیاحت و تفریح بود .

 

اینهم یکی از مجسمه های جلوی این باشگاه بود.

 یکی از مکانهای دیدنی دیگر ورزش دوستان در بارسلونا دهکده المپیک سال ۹۲  بود هتل ورزشکاران و زمینهای مسابقه و مکان مشعل و...

 این هم مشعل المپیک بارسلونا ۹۲

 

نوشته شده در Thu 4 Jun 2009ساعت 3:14 PM توسط NAEEMEH| |
 

باقیمانده های بناهای باستانی .

رم شهری در دو طبقه طبقه ای ازتاریخ سالهای بسیار دور  و طبقه ای با بافت جدید توام با تکنولوژی  اما وجه مشترک هر دو اوج شکوفایی هنر .

عکسهایی که در ۴ روز گذشته در سفری که به رم داشتیم گرفتم :

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در Tue 26 May 2009ساعت 6:26 PM توسط NAEEMEH| |
 

 

همسایه امان هر روز صبح میره منزل دخترش و نوه اش را میاره و تا عصر پیش خودش نگه میداره و دوباره عصر میبرتش خونشون . اره اینجا هم انهایی که پدر مادری دارند بیکار  که قبول میکنند و توانایی نگهداری نوه ها را دارند به جای مهد کودک این مسئولیت را قبول میکنند و در طول روز میبینی با خودشان به پارک و خرید میبرند وبا حوصله با آنها سر گرم میشن . چون اینجا هم مثل ایران خودمان میگویند بچه ها میرن مهد همش مریض میشن و ضیعف میشن .

در اکثر مهد ها این امکان هست که بچه ها را تا عصر که از کار میایی آنجا رها کنی یعنی ساعت پایان کار که معمولا  4 بعد از ظهر است .درمهد ها هم از ساعت 5/4 تا 5 زمان مرخص شدن بچه هاهست. اینجوری بچه ها فقط یک 3 ساعتی هم در خانه میچرخند و زمان خوابشان میرسه و اینگونه مادر ها اصلا در گیر مسایل فرزند نمیشه و راحت میتونن به خودشون برسن .   برای همین  اینها بلافاصله تا فرزند اول به 2 سال میرسه تدارک آمدن دومی را میبینند میگن اینجوری مرخصی های کاریشون پشت سر هم میشه یا انهایی که میخواهند تازه به شغلی مشغول بشن اینجوری دیگه  بدون وقفه میتونند  کارشون  راادامه بدهند  و هم  اینطوری بچه ها هم بازی پیدا میکنند وبا هم بهتر بزرگ میشوند و هم صرفه جویی در هزینه خرید وسایل مجدد برای دومی برای همین به وفورمیبینم که مادری یکی در کالسکه داره و یکی در شکم و یا حتی خیلی کالسکه دو نفره میگیرند که برای دو تا بچه که با تفاوت کمی بدنیا امدن جا باشه . اما آنقده را حت و آسوده هستند که این به بچه ها هم سرایت میکنه و غالبا بچه ها ی آروم دارند که ساعتها در کالسکه میمانند و میخوابند و پا میشن اما هی پدر مادر بیچاره را در نمیارند و یا حتی دیدم اگر هم گریه کنند خیلی زود بهشان رسیدگی نمیشه میبینی مامانه راحت تو پارک میچرخه و بستنی بدست و لیس لیس میزنه و به گریه و نق نق ها ی بچه برای اصرار به پیاده شدن اصلا تو جه نمیکنه کمربند کالسکه را محکم تر میکنه و گریه ها ی بچه را هم نشنیده میگیره تا  وقتی که کارش تموم بشه .ودر تمام مسیرها امکان استفاده از کالسکه و یا چرخ برای معلولین هست والبته اتو بوسها هم انقده شلوغ نیست که باعث مزاحمت بشه بعد هم چون این را یک وسیله لاینفک از نوزادان میدانند برایش جا باز میکنند و شکایتی و جود نداره . چون فکر نمیکنند که مادر بیچاره که بچه داره یا نباید از خونه در بیاد یا باید اون بچه را بقل کنه تا از کمر بیافته و انقده خسته بشه تا صد هزار بار تو سر بچه بزنه و دویست هزار مرتبه هم تو سر خودش .همه جوره شرایط فراهمه تا شما به خودتون و اون طفلک بیچاره سخت نگیرین واز سه ماهگی مهد ها نوزادان را میپذیرند ونوزادان عادت میکنند به جمع و وابسته نشدن به فقط مادر .. ما فکر میکنیم با آمدن بچه ها دیگه روزهای راحتی و خوشی را از ما میگیرند بخصوص مادرها چون پدرها با شغلهای سنگینتر از مادر که دارند از مسئولیت فرزندان رهایند اما اینجا چون در اکثر خانواده ها شغل مادر و پدر دارای یک زمان کاری ویک سختی است وگاها خانمها شغلهای بهتری به چنگ میارند بنابراین مشارکت پدرها خیلی زیاده.  از طرفی شاید ما خودمان راه راحت زیستن را نمی دانیم و نخواستیم برای همین هم فراهم نشده من فکر میکنم ما چون از این وسایل استفاده نمیکردیم شهرداران ما این تمهیدات را فراهم نکردند وگرنه در صورت انتقال نیاز کار سخت و پرهزینه ای نیست برای درست کردن یک سطح شیب دار به جای این پلکان تو پیاده روها و ... یا اینکه مهد ها گسترش پیدا کنند و از صبح تا عصر بچه ها را نگهدارند و کیفیتشان را بالا تر ببرند تا مادرها با خیال آسوده بتونن به زندگیشون برسند . مادرها ی باردار تا زمان زایمان همچنان به کارهای حتی سنگینشان ادامه میدهند و آنقده فعالند که اصلا اضافه وزن نمیارند. من وقتی یاد زن باردار میافتم نفسم بند میاد چون احساس چاقی بسیار و سنگینی که نمیتونه حرکت کنه و بقولی بار شیشه داره بیادم میاد اما اینها هیچ فرقی بین باردارو غیر باردارشون نیست  فقط در کشیدن سیگار و خوردن الکل و قهوه و گوشت خوک پرهیز میکنند وتموم زایمانها هم به طور طبیعی مگر در صورت وجود مشکل سزارین میشود .وروش طبیعی هم خیلی متفاوت از ایران نیست فقط اینجا با حضور همسر تمام ساعتها سپری میشه وگرنه کار خاصی برای زایمان راحت تر انجام نمیشه . والبته تفاوت در نوع پذیرایی و رفتار و قیمت و هزینه برای یک زایمان در کمال آرامش نیز هست وبرابری عرضه و تقاضا که باردارها میتوانند از حداکثر امکانات یک بیمارستان در حدی که و جود داره استفاده کنند .بگذریم از بچه و زایمان  که حرف در این مورد مفصله .  

  تو کتابخانه  استادی را دیدم که امسال بازنشسته شده بود باز هم عاشق مطالعه یک بغل کتاب زده بود و میرفت .اونقده این بنده خدا پیره که اگر نشسته باشه میگی نمیتونه لابد بلند شه اما مثل قرقی پیاده روی میکنه و هی کار میکنه 70 سالشه هنوز زگهواره تا گور دانش بجو من که با هاش خداحافظی کردم گفتم دیدارمان به قیامت اما واقعا حالا تازه یک دوره جدید در زندگی ایشان باز میشه انقده به فکر سلامتیشون هستند که ازراییل هیچ دلیل موجهی برای فوت کردن انها به چنگ نمیاره میگن با 45  سال کار بازنشسته میشن که تقریبا 65 سال به بالاست .برای همین جوونها که کارهای با بیمه و مناسب بخوان بخصوص در دانشگاهها اصلا جا برای کسی باز نمیشه اینها هم جووانها که کار تحصیل دانشگاهی می خواهند روانه کشورهای دیگه میشن . سر کلاس داشت خوابم میبرد که صدای شیپور از خواب پراندم فکر کردم برای من صوت زدند که دیدم نه خیر باز یکی بینیشو با صدای وحشتناک بلند خالی کرده جالبه که خودشون هم اصلا خندشون نمیگیره هیچ رفتاری براشون بد نیست چنان بینی اشان را خالی میکنند که انگار میخواند از ریشه بکنند .چه دختر چه پسر اصلا ربطی به پرستیژ نداره ها اصلا منتظرن کمترین ناراحتی از جانب بینی ببینند چنان خدمتش میرسند که نگو نه مثل ماها که تا میتونیم باهاش سر میکنیم.

پینوشت: مهد ها یی در اینجا هست که از طرف شهرداری به پا شده که در این مهد ها با توجه به درآمد سالانه خانواده شهریه ماهیانه برآورد میشه .وهمگی دارای کارت و شماره اقتصادی هستیم که هر پولی از هر طریقی در حساب بانکی ردو بدل شود در اون ثبت میشه بنابراین اصلا سخت نیست براشون تا بدونن یک خانواده شما چه قدر درامد و چقدر خرج ماهیانه دارید که هر جا بری این کد اقتصادی اولین اطلاعاتی هست که ازتون میگیرند.که در این مهد ها با ثبت نام و...میتونی جا پیدا کنی اما مهد های آزاد دیگه با امکانات فوقالعاده هست که از ماهیانه ۲۵۰ یورو به بالا شروع میشه .

نوشته شده در Tue 19 May 2009ساعت 4:24 PM توسط NAEEMEH| |
 

دیشب یکی از دوستانم به مناسبت تولدم پیشم اومد کسی که بهتر از هر چیزی و کسی میتونست برام هدیه باشه ودر کنارش لحظات شیرین و بیاد ماندنی از این شب در غربت داشته باشم .کسی  که اصلا فکرش را نمیکردم  به یادش مانده باشه این تاریخ را ,مرا بسیار خوشحال کرد و دلتنگی هامو فراموش کردم مانند مادرم در آغوشم گرفت و خودم را برایش لوس کردم کلی بهم خوش گذشت .

امروز گفتم حیفه که از این دوستم و مسیر زندگیش ننویسم حتما براتون جالبه . از مادری ایتالیایی و پدری آلمانیست به نام نیکلتا به یاد مادر بزرگش نیکلا ,ولی فقط نیمی از عمرش را با این نام سر کرده حالا عیوشا هم نام عایشه همسر پیامبر مسلمانان .

از کودکی فقط مهر به پرستش خدای یگانه داشته و فقط با نام او آرام میگرفته و مسیح را فقط پیامبری از جانب او میشناخته و بس .غسل تعمید داده نشده تابعد ازدیدن آموزش دین کاتولیکها این غسل داده شود کاری که اکثر پدر مادرهایی که خودشان نیز خیلی اهل کلیسا و مذهب نبودند میکردند ,یعنی به عهده خود فرزند میگذاشتند .  نمیدانسته این که در ته دل او گاهگاهی او را میطلبد چه و که هست .فقط احساس میکرده که با دیگران حسش فرق میکنه و گاهی در دلش حس ایمان به خدا پررنگ تر ومتجلی میشده .  قبل از ازدواج با همسر ش در یک بار ساقی گری میکرده بعد از آشنا شدن با همسرش که مانند همه مردان قدیم غیرت داشته و میل به ماندن همسرش در خانه و رسیدگی به امور منزل و کودک کارش را ترک میکنه و با تولد دخترش نام او را عیوشا میگذارد نامی که به دلیل رفت و آمد اعراب آنروزها به جنوا زیاد میشنیده, بعد از بزرگ شدن دخترش او کنجکاوانه از مادرش میپرسیده نام من چه معنایی دارد و چرا برای دوستانم غریب است .او با پرس و جو با رسول اکرم آشنا میشه و متوجه میشود این نام همسر رسول مسلمانان است .برادرش در همان روزها که تحصیلاتش را در آمریکا تمام کرده بوده , بعد از بازگشت به ایتالیا با دوستان مسلمان که ازگذشته ها برایش مانده بودند رفت و آمد میکند و به دین اسلام در میاید و برای ازدواج و ادامه زندگی کویت را انتخاب میکنه و از ایتالیا برای همیشه خداحافظی میکنه .

 بعد از مدت کوتاهی زندگی مشترک در حادثه ای همسر نیکللتا از دنیا میرود و او با دو دختر تنها میماند و بسیا ر غمگین و آشفته که حالا همسرمن بعد از مرگ چه عاقبتی دارد, لحظه تلخ قرار دادن او را در خاک فراموش نمیکند و با خودش کلنجار میرود که همسر من خیلی انسان خوبی بود حتی از اینکه من با دامن کوتاه بیرون بروم و با لباسهای سبک ناراحت میشد , اما هیچ کدام از این رفتارهایش ناشی از ایمان نبود و هیچ وقت کلیسا نرفت و آداب دینی را انجام نداد و حالا من هم مانند او ,اگر زمان مرگ من برسد و من را در آن محفظه تاریک گذارند من تنها و بیکس چه کنم میترسم , من بدون همسرم خانه را هم حتی نمیتوانستم تحمل کنم تنهایی آشفته شده بودم و هراسان دنبال راهی برای آرامش  تا بتونم با تنهاییام کنار بیام ,بدانم که بعد از مرگ نابودی محض در انتظارم نیست .وقتی در کلیسا هیچ اعمالی را خواهر های روحانی نیز نمیدانند چرا انجام میدهند و فقط میگویند: پاپ میگوید باید با این لباسهای پوشیده رفت و امد کنیم و نباید ازدواج کنیم و ... با خودش فکر میکند چطور میتواند این یک دین کامل باشد که زندگی روزمره را هم حتی سلب میکند  و از طرفی وقتی میدیده که تمام تصاویری و مجسمه هایی که از مریم مقدس ساخته شده اورا با حجاب تصویر کرده اند و حتی زنان هم برای ورود به کلیسا سعی میکنند از شال ولباس پوشیده تر استفاده کنند با خودش به فکر فرو میرفته که این همه عریانی برای چه ؟  وقتی با رفت آمد در میان شهر زنان مسلمان را با پوشش میبیند تصمیم میگیرد به دین اسلام تشرف پیدا کند.  باور نمیکردم وقتی میگقت به عشق حجاب به عشق ننوشیدن و به عشق نمازو چون خدا ,آفریدگار من, از من چیزهایی خواسته که من میتوانم با انجام آنها فقط برای او احساس بندگی کنم, احساس بودن ,

بودن حتی بعد از مرگ ,برای اینها مسلمان شدم .و دوباره نام خودم را هم عیوشا هم نام دخترم گذاشتم حالا ما هر دو مسلمانیم . 

من اینطوری مانند پادشاهان روی زمین قدم می گذارم چون من بنده او هستم و فقط از او میپرسم که چه باید بکنم من بنده پاپ نیستم من بنده یک صلیب نیستم من به ایین مسیح و محمد هر دو عمل میکنم یعنی من کاملم هر روز منتظرم تا زمان نماز برسد تا بندگیم را با تمام وجود فریاد بزنم . بهش گفتم اینجوری گرمت نیست تو که نیمی از عمرت را تقریبا برهنه و راحت در کنار دریا گذراندی چه طور تحمل میکنی این حجاب را .میگفت باور نمیکنی که من اصلا گرمم نمیشود و این روسری و حجاب خود من شده نه چیزی که به خودم اضافه کنم ,من با این روسری به پرواز برای بندگی معبودم در میایم پس چطور ممکنه گرمم باشه من همان اندازه گرمم میشه که بقیه ,نه بیشتر .من به او گفتم تو با این سخنان مانند فرشتگان میمانی من از تو خیلی کمترم چون من مسلمان به دنیا آمدم ,اما تو انتخابش کردی خداوند تو را خیلی دوست داشته همیشه دنبال تو بوده تا در نهایت تو را به سمت خود کشیده اگر من جای تو بودم چه احساس معشوقه بودن برام شیرین بود خدا عاشق تو بوده .میگفت نه, من خیلی دیر اورا یافتم من نیمی از عمرم را نوشیدم گوشت خوکی را میخوردم که تمام بدنم را پر از چربی کرده بود  من بدون غسل و وضو همیشه ناپاک بودم متنفرم از آن روزها  .  میگفت نه, من جز این حجاب و نماز و روزه کار دیگری نمیدانم که خدایم ازم خواسته باشد ومن انجام دهم ,من باید خیلی بهتر باشم اما من عربی بلد نیستم و نمیدانم چه احکام دیگری هست و چه باید بکنم . من هنوز به زیارت خانه خدا نرفته ام  من از هر سفری هر جای غریبی بعد از همسرم بیزارم و فقط جنوا را خانه خودم میدانم اما فقط عاشق سفر به مکه و مدینه هستم .اما خیلی ها هستند که میخواهند به این سفر روند و من هنوز پول این سفر را هم نتوانستم فراهم کنم . واما از میان حرفهای دیشبمان ابن مطلب برام جالب بود دیشب تلویزیون روشن بود اخبار, بهش گفتم چند وقت دیگه قراره انتخابات در ایران برگزار بشه و رییس جمهورمان عوض میشه گفت من همیشه دولت مردان ایران را دوست داشتم  به خصوص این اقای رییس جمهور فعلیتان مطمئنی عوض میشه؟چون با شجاعت از مردم فلسطین دفاع میکنند ومقابل اسراییل میایستند .گفتم این موضوع برای شما خوشاینده اما اگر به همین روش ,تند ,پیش رویم هم برای به راه افتادن جنگ شرایط مساعد میشه که برای ما خوب نیست هم بقیه مردم حرفها و تبلیغات رادیو تلویزیون را باور میکنند که ایرانیان مردمی جنگ طلب هستند این برای فرهنگ و رشد ارتباطات ما بادیگر کشورها کمی مشکل ایجاد میکنه والبته هر ریییس جمهوری که انتخاب شود به همین اصل مقابله با اسراییل پابنده اما شاید با یک گفتار کمی قابل قبولتر. این هم تصویری از این فرشته  ۶۰ ساله :

 

پینوشت ۱:ّمیدونم متنم بلند شد اما کمی وقت گرانبهاتونو به من بدهید و سعی کنید بدون خواندن مطالب ,وبلاگم را بی نظر یا حتی با نظر ترک نکنید .باشه !خواهش میکنم  

پینوشت ۲: اگر درمیان نظراتتون پرسشی باشه یا حرفی من در انتهای پیامتون پیامم را  میزارم باشه !

نوشته شده در Tue 12 May 2009ساعت 1:0 PM توسط NAEEMEH| |
 

امروز با کیسه های اشغال از خانه زدم بیرون با کیسه های تفکیک شده  در هر دو مسیر رفت وآمد سطلهایی با رنگهای مختلف برای زباله های خاص قرار دادند. البته اینجا به دلیل مصرف آب معدنی (از آب لوله کشی  برای شرب اصلا استفاده نمیشود ) با ظروف پلاستیکی و همچنین نوشیدنیهای متنوع که با ظروف شیشه ای هستند خیلی زود زود سطلها ی مختلف پر میشه   وبا وجود این همه سطل در مسیرها جلوه شهر را خیلی بد کرده اما چاره ای نیست و در شبانه روز تقریبا 5 بار ماشینهای مختلف باید برای تخلیه آنها بیاد تا کمی دیر شود دیگه زباله ها سرازیر میشند  . من عجله دارم اتوبوس هم تازه رفته میخوام پیاده برم اما دلم نمیاد میگم همین جوری در روز من فقط دو مسیر از اتوبوس استفاده میکنم که بخاطرش 36 یورو برای یک ماه  پرداخت کردم پس دیرمم بشه ترجیح میدم با اتوبوس همه مسیر را برم اینجا هم که اصلا مثل ایران مردم فرهنگ خوب مسافر کشی ندارند که تا گوشه خیابان انهم تنهایی بایستی انواع ماشینها از ژیان تا کامیون و ماکسیما هی التماس کنن که برسونیمتان .اینجا نمیتونی هر وقت خواستی تصمیم بگیری که حالا سوار تاکسی بشی چون فقط در میدانها و سر خیابانهای مشخص چند تا تاکسی ایستادند که شاید در تمام روز یک یا دو مشتری داشته باشند اما با این تاکسی متراشون چنان همون دوتا مسافر را تیغ میزنند که برای 3 یا4 روز بسشونه . تو اتوبوسهای تقریبا ۵ تا صندلی برای سالمندان است با رنگ دیگه و نوشته هشدار که این صندلی ها رزرو برای کسانیست که توانایی جسمانی کمتری دارند .یعنی اگر سالمندی سوار شود جوانان باید از این صندلی ها بلند شوند اما اگر با بچه باشی عذرت موجه است به بچه ها و سالمندان احترام مضاعف میگذارند سریع جا باز میکنند تا بنشینند.مگر اینکه خودشان ابراز کنند که راحتند یا میخواهند پیاده شوند.

رسیدم دانشگاه حالا داغ کرده بودم اینجام که نه شوفاژ در کلاسهاست نه کولر فقط در زمستان با بستن پنجره ها که خوب عایق بندی شده و دوجداره است کلاسها گرم میشه و حالا با باز کردن اونها و باد ی که میوزه  باید خنک بشی (به دلیل گران بودن انرژی). بعد از کلاس رفتم کتابخانه خیلی از کتابها هنوز به ایتالیایی ترجمه ندارند برای همین تحصیل کرده ها همه بایدبتوانند متنهای انگلیسی را بخونند اما چون تلفظ انگلیسی با نوشته ان با هم متفاوته خیلی کم و به سختی میتونن به این زبان حرف بزنن خیلی جالبه ما زبان  زیبایی داریم  ومیتوانیم تمام حروف را تلفظ کنیم  و به راحتی با زبانهای دیگه کنار بیاییم اما اینها با اینکه  خیلی از لغاتشان با انگلیسی هم ریشه هستند و رفت و آمد انگلیسی زبانها به کشورشان زیاده اما برای حرف زدن مشکل دارند و خیلی از حروف را نمیتوانند تلفظ کنند . خیلی از وقتها هیچ کس در کتابخانه ناظر نیست اما اصل اعتماد را رعایت میکنند  مثل همون بلیط اتوبوس که  هیچ کس بلیط چک نمیکنه اما در صورت دیدن تخلف چنان جریمه ای میشه که بیشتر از اون که بخواد بلیط بگیره براش هزینه میشه .  اینها بر اصل اعتماد خیلی خدمات و امکانات در دسترس عموم قرارمیدهند مثل گشتن آزادانه در فروشگا هها و ... اما محاسباتی دارند که  کسی ضرر مالی نمیکنه اما به جاش با اعتماد کردن کلی  مشتری وآرامش و نظم  و اقتصاد پر رونق و اجتماعی کم مشکل ساخته اند . که رمزو رازشو ما باید یاد بگیریم. نه اینکه هنوز بنده خدا دست به کیفش نزده صدتا چشم میگه دیدی چند تا کیسه گذاشت تو کیفش طرف دزده .

 رفتم برای نهار دیدم جلوی یکی از صفها را  دیگه با زنجیر بسته بودن. و صف دوم خیلی شلوغ وایستادم ببینم چه کنم که دیدم یک دسته از ایتالیایی ها  آمدن به سمتش گفتم حتما میخواند از روش رد بشن منم دنبالشون میرم ولی انقده جالب بود برام که به محض دیدن زنجیر برگشتند به صف شلوغ اما بعد از آنها چند تا هندی امدند بی توجه به زنجیر ازش رد شدند ورفتند گفتم ببین از زمین تا آسمان تفاوتهای آموزشهای اجتماعی بین این ها و جهان سومیها از خودم شرمنده شدم چون من هم فقط خجالت میکشیدم که تنها رد شم وگرنه رد میشدم اما انها دسته جمعی بودن اما این حق را ضایع نکردند .متاسفم که من باید از اینها خیلی درسهای رفتار اجتماعی یاد بگیرم . ما باید برای داشتن جامعه ای در سایه احترام و آرامش از همین امروز و از خودمان شروع کنیم فردا و سپردن ان به بقیه خیلی برامون خطرناکه چون داره دیر میشه ما خیلی از خوبیها را هم داریم به دست فراموشی میسپاریم نسل جدیدمان با مشکلات اساسی روبرو میشوند ما نیاز جدی به آموزش ها ی اجتماعی داریم ما این نبودیم نباید بگذاریم این بمانیم باید جلوی ضرر را از خود از فرزند از همین نقطه بگیریم .

 

پینوشت : اگر در متن اشکالی هست به بزرگیتان ببخشید خیلی سریع نوشتم . 

نوشته شده در Thu 7 May 2009ساعت 5:28 PM توسط NAEEMEH| |